نوعي خداحافظي
اواخر بهمن سال 88 بود كه عزيزي به محل كارم آمد . از او خواسته بودم نرم افزاري را به كامپيوترم نصب كند . باد ديدن پوشه هاي مختلف در درايوها كه پر از مطالب گوناگوني در زمينه هاي شغلي ام از جمله مقالاتي در مورد اتيسم ، مشكلات رفتاري و يادگيري كودكان ، طرح درسهاي روان شناسي و فلسفه كه براي دانش آموزان عزيز دبيرستاني و پيش دانشگاهي نوشته بودم ، اشعار و ديكلمه هايي كه در مراسم و مناسبتها بعنوان مجري برنامه از آنها استفاده مي كنم ، متون سنخنرانيهايم در كارگاههاي آموزشي و غيره بود ، با تعجب گفت : اين همه نوشته ! چرا وبلاگي باز نمي كني كه ديگران هم اين مطالب را بخوانند ؟ فكري كردم و از او خواستم وبلاگي برايم باز كند . پرسيد : اسم وبلاگ را چه بگذاريم ؟ گفتم : به ياد بچه هاي عزيز اتيستك ، كه دوستشان دارم ، اسم وبلاگ را اتيسم بگذار . او هم اين كار را با اضافه كردن AC به عنوان پسوندي با نشان آذربايجان انجام داد . در اين مدت يك سال و اندي ، تقريبا تمام مطالبي كه در درايوها بود ، وارد وبلاگ كردم . اكنون خوشحال و خرسند هستم كه دوستان بسياري در نقاط مختلف پيدا كرده و از نظرات آنان در مورد مسائل مختلف استفاده كرده ام . وبلاگ نويسي برايم اين فرصت را به وجود آورد كه ساعاتي از اوقات فراغتم را به خواندن مطالب دوستانم اختصاص داده و از تجربيات آنان در مورد مسائل گوناگون استفاده كنم . جا دارد كه با نصب العين قرار دادن حديث مولا اميرالمومنين ( عليه السلام ) كه فرمود : ( من علمني حرفا فقد صيرني عبدا ) خاضعانه از همه كساني كه از مطالبشان استفاده كردم ، تشكر كنم . و اگر در اين مدت خداي ناكرده ناخواسته و ندانسته با نوشتن مطلبي و يا درج نظري دل عزيزي را رنجانده ام ، صميمانه عذرخواهي مي كنم .
اكنون با بسياري از دوستان علاوه بر وبلاگ ، از طریق ايميل هم ارتباط دارم . و اميدوارم اين ارتباطها همچنان ادامه داشته باشد . از خواندن مطالب خوب دوستانم دست نخواهم كشيد . چون به خواندن و استفاده از تجربيات و مطالبشان احتياج دارم. نوشته هايشان بوي علم و تجربه مي دهد و در اين زمانه كه مملو از سياست زدگي و خرافه گرايي و عوام فريبي است ، روح مرا آرامش مي بخشد . هميشه به يادشان خواهم بود و از خواندن مطالشان لذت خواهم برد . يك دنيا شادي و سرور خدايي براي همه عزيزان آرزومندم .
